سیمای زنی در میان جمع

 

لنی، از لحاظ آرایش مو، به خاطر این که تحت حمایت مردی نیست و مردی هم طرف مشورت او قرار ندارد، دچار یک توهم دایمی است. گناه در اینجا به گردن یک آینه‌ی قدیمی است که به سال 1894 تعلق دارد و بدبختانه -از نظر لنی- از بلایای دو جنگ هم مصون مانده است. لنی هرگز به آرایشگاه نمی‌رود، به سوپرها هم، که این همه آینه دارندو آدم مرتب می‌تواند خودش را در آن‌ها ورانداز کند، سری نمی‌زند، چون خریدهای خودش را از بقالی کوچکی می‌کند که همین روزها تاب تغییراتی را که در بافت شهر به وجود خواهد آمد نخواهد آورد و از بین خواهد رفت. بنابراین سرنوشت او به دست همین آینه‌ی قدیمی است که حتی مادربزرگش گرتا برکل، در همان زمان که زنده بود، می‌گفت که آن‌قدر خوب او را نشان می‌دهد که دچار توهم می‌شود. طرز آرایش موی لنی یکی از علل مهم ناراحتی‌هایی است که برایش ایجاد شده است؛ و با این‌که لنی مرتب خودش را در آینه نگاه می‌کند معلوم نیست چرا هرگز به خاطرش خطور نکرده است که بین این دو رابطه‌ای برقرار کند. تنها چیزی که او حس می‌کند دشمنی روزافزونی است گه چه در در و همسایه و چه در کوچه و خیابان با آن روبرو است. در این چند ماهه‌ی آخر، لنی مرتب تعدادی ارباب رجوع از جنس مذکر داشته است: کارمندان موسسات اعتبارات و وام که، به علت بی‌جواب ماندن نامه‌هایشان از جانب لنی، شخصا مراجعه کرده‌اند تا آخرین اخطارها را به رویت او برسانند؛ مامورین اجرا؛ کارکنان دفاتر کارگزاران قضایی؛ و بالاخره مامورین اجرا برای ضبط و توقیف اموال و اثاثیه. و از طرف دیگر، چون لنی سه تا از اتاق‌هایش مبله به کسانی اجاره می‌دهد که گاهگاهی تغییر مکان می‌دهند، به همین جهت تعدادی از ارباب‌رجوع‌های او مردهای جوانی هستند که در جستجوی سقفی‌اند تا در زیر آن زندگی بکنند. بعضی از مراجعین -بیشتر اوقات ناخواسته- خیلی هم آتش اشتیاق و شهوت‌شان تند بوده است… البته بدون آن‌که موفقیتی در نزد لنی کسب بکنند اما، هیچ‌کس منکر این نیست که تا چه حد این عشاق دست به سر شده لاف‌زن و گزافه‌گو می‌شوند و چطور از موفقیت خود -که هرگز به دست نیامده است- با آب و تاب داد سخن می‌دهند؛ نتیجه معلوم است: در اندک مدتی آبرو و اعتباری برای لنی باقی نمی‌ماند.

 

|| هاینریش بل